تبليغاتX
***BOghz***
***BOghz***



...


دردهایت را در دل کوه ها فریاد بزن... نا امید نباش کوه با آن همه سنگدلی با تو همراه می شود ....
 بغض تو هر بهمنی را خواهد شکست ... چشمان بارانیت مدت هاست که در حال اکران است ...

جمعه 7 بهمن1390  توسط afzal  |

 

. . . حواست به منم باشه

حواست به منم باشه , هنوز داغون داغونم

هنوز از سردی آهم , نه میگریم نه میخونم

حواست به منم باشه , دارم جون میکنم بی تو

 چه معصومانه هر لحظه , معنا میکنم درد و

حواست به منم باشه , هنوز درگیر احساسم

به جز تو حتی من گاهی , خودم رو هم نمیشناسم

حواست به خدا باشه , تو که اینقدر بی احساسی

تو که از من به جز اسمم , نمیدونی نمیشناسی

حواست به منم باشه ...

خدایا از تو دلگیرم  دارم ازغصه میمیرم

چرا قسمت همین بوده که محتاج و زمین گیرم 

نه آغوشت و میبینم نه اجابت میکنی دردم

یه کاری کن من از اینجا به اغوش تو برگردم

یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه

نذارم منتظر بیشتر , حواست به منم باشه

حواست به منم باشه ...

خدایا زندگی اینجا کنار ادمها سخته

تو دنیا هر کی بدتر بود چرا بی درد و خوشبخته

خدایا کفر حرف من نذار لبهام به حرف واشه

برای رفتن از دنیا , حواست به منم باشه

یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه

نذارم منتظر بیشتر , حواست به منم باشه

حواست به منم باشه , هنوز داغون داغونم

هنوز از سردی آهم , نه میگریم نه میخونم

حواست به منم باشه ...

پنجشنبه 22 مهر1389  توسط afzal  |

 

... عذاب

حالا که امید بودن تو در کنارم ، داره میمیره

منم و گریه ی ممتد نصفه شب و دوباره دلم میگیره

حالا که نیستی و بغض گلوم و گرفته ، چه جوری بشکنمش...؟؟؟

بیا و ببین دقیقه هایی که نیستی ، اونقده دلگیره ، که داره از غصه می میره

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطرات و

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صدات و

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ...

منم و این جای خالی که بی تو هیچوقت پر نمیشه

منم و این عکس کهنه که از گریه ام دلخور نمیشه

منم و این حال و روزی که بی تو تعریفی نداره

منم و این جسم تو خالی که بی تو هی کم میاره

عذابم میده این جای خالی ، زجرم میده این خاطرات و

فکرم بی تو داغون وخسته اس ، کاش بره از یادم اون صدات و

عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده ، عذابم میده

تا خوابتو میبینم میگم شاید وقتش رسیده

بی خوابی میشینه توی چشمام مهلت نمیده

دوباره نیستی و بغض گلوم و میگره ،باز کم میارم...

.

.

.

عذابم میده.....

یکشنبه 21 شهریور1389  توسط afzal  |

 

!!!...یه دل پر

...این روزا لذت بخش ترین کارم شده گریه کردن

....فقط گریه است که میتونه آرومم کنه

....چقد دلم میخواد منم یه شب رو بی اضطراب بخوابم و تجربش کنم

دلم میخواد برم یه جای دور نمیدونم کجا فقط جایی باشه که

خودم باشم و خودم ...بتونم هرچی دلم میخواد فریاد بزنم تا خالی شم

!!!!جایی که هیشکی نباشه که بهت بگه مردا که گریه نمیکنن

...جایی باشه که واسه خاطر یه لحظه هم که شده حس کنی که آزادی ...آزاد

به قول شاعر که میگه : یه روز خوب میاد..... با این جمله امیدم زنده میشه

اما یه جا دیگه یه نفس دیگه میگه : هر روز عمرم از دیروز بد تره عمری که هر نفس

بی غم نمیگذره .... با این جمله کاملا حس میکنم که اون روز خوب مطمئنا روزی

...نیست جز روزی که از اون بالا نگاه میکنم که دارن روم خاک میریزن

دارم فکر میکنم که واقعا زندگی یه بازی کودکانه مثل یه پازل میمونه که یه روزی

واسه سرگرم شدن افرینندش خلق شده یه روزم از همین روزا هر وقت که خسته

...شد ازش تک تک اون پازل هارو خراب میکنه...به همین سادگی

...زندگی واژه ی سختی که هیچوقت نمیشه فهمید واسه چی افریده شده

متولد میشی که بمیری ... حالا اگه تو زندگیت گول خوردی میری جهنمی که میگن

اگه هم مثل بعضیا زرنگ بودی و گول نخوردی میری بهشتی که باز همونا میگن...

ما فقط بازیگرای این سریالیم که خبر از انتهاش نداریم ... بازیگرایی که  بی اختیار وارد

!!!....این بازی سراسر پوچ  شدیم

 

یکشنبه 17 مرداد1389  توسط afzal  |

 

. . . خداحافظ

....  سه روز پیش بود 

... صبح شده بود ...صدا اومد... یکی با صدایی بغض آلود صدام زد

... با اضطراب همیشگیم از خواب بیدار شدم

... دیدم داره گریه میکنه.... پرسیدم نگو از پیشم رفته...گریه هاش بیشتر میشد

... دیگه نمیتونستم رو کمرم به ایستم... پابرهنه دوییدم که برم...رفتم بالا سرش

... دیدم روبه قبلست و یه چادر مشکی روشه ... منو گرفتن که بهش دست نزنم  اما

... هرجوری بود چادر رو کنار زدم  از رو سرش ... سرم رو گذاشتم رو سرش گفتم

... گفتم نروووو تورو خدا نرو مامان ولی...مامان بزرگ رفت...دیگه اشکی تو چشام باقی نمونده

... اون رفت و منو تنها گذاشت با کلی خاطره که هر ثانیه جلو چشام میان

... دلم واسش خیلی تنگ شده دیگه طاقت ندارم

... مامان هیچوقت فراموشت نمیکنم...یه روزی میام پیشت مطمئنم.... تا اون روز منتظر میمونم

... با رفتنت قلبم و شکوندی عزیز ... اشکام دیگه مجاله نوشتن نمیدن

... مامان جون خدا بیامرزدت میدونم جات تو بهشته

... خیلی دوست دارم

... خدا حافظ  مامان بزرگم

سه شنبه 22 تیر1389  توسط afzal  |

 

!. . . فاصله

 

اگه فاصلـــه افتاده

اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی

که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بُریدی

از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی

واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی  اثــر می شه

همیـشـه  لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم

که از حـالم خبــر داره

   . . . تا از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره

 

شنبه 12 تیر1389  توسط afzal  |

 

!... سکوت کن

 

رها کن این پرنده های آسمون ندیده رو

                                                      برو ...

رها کن این  تولد به انتها رسیده رو

                                                      برو ...

جواب گریه های این دل شکسته مو 

                                                       نده ...

جواب هق هق دل به گل نشسته مو

                                                       نده ...

دلم تو شک موندنه

                                 پاهام تو کفش رفتنه ...

گناه این جدا شدن

                                  نه ازتوئه ... نه ازمنه ...

 

 تحملم , نکن ولی

                             نرو تو فکر باطلم

                                                   بمون ...

 برو ولی ... نرو بمون ...

                             بمون به خاطر دلم

                                                  بمون ...

 

اگه نشستم و عصام شدی به روی من نیار ...

 

این ازخودم بریدن و به پای بی کسیم بذار  ...

 

حالا که پلک عاشقانه های ما نمی پره ...

 

 سکوت کن ...

                 سکوت کن ...

                                       سکوت خیلی بهتره ...

 

سه شنبه 28 اردیبهشت1389  توسط afzal  |

 

... عذاب آخر

 

از روزی که تو اومدی ، هم غمه هم اوج فروغ

چقدر می ترسم که تو هم ، باشی فقط یه مشت دروغ 

تو خوبی اما منه بد ، عادت نکردم به خوشی

چه بد میشه اگه تو هم ، اونی که میگی نباشی

تورو جونه ستاره ها ، نایی ندارم بشکنم

اگه نمی خوای بمونی بگو دلم رو بکنم

تورو خدا جون گلا ، نخواه بره آب از سرم

اگه می خوای بازی کنی تورو خدا بزار برم

کاشکی و شاید و اگه ، بن بست خوب آخره

کاشکی نشه شاید بشه،اگه بگم شاید نره

چه ادما که اومدن ، رفتن و ما موندیم و بس

 ... سهم من از حادثه ها ، فقط عذاب خاطرس

 

سه شنبه 7 اردیبهشت1389  توسط afzal  |

 

...اشک ها و لبخند ها

...عید اومده

... آره دوباره عید اومده و...همه مشغول یه کاری هستن

... یکی فکر جیبشه و آبروداری جلو مهمونا

... یکی هم داره برنامه ی سفر هاشو تنظیم میکنه

... دارا و ندار هم نداریم همه میخوان یه جوری شاد باشن

....شادی کنن...نو بودن رو حس کنن...بهار زندگیشونو با خانوادشون جشن بگیرن ....

اما...اما نه

.... یه جای کار میلنگه...نمیدونم چرا...یعنی میدونم ولی یه کتاب حرفه

نمیشه لباسه نو پوشید و از کنار بچه ای رد شد که

.... حسرت داشتن یه دست لباس نو تو چشماش باعث شه تو دلت درد بگیره

نمیشه شاد بود وقتی میبینی همین نزدیکی ها کسایی هستن

... که با سیلی صورتشون رو سرخ نگه میدارن

... نمیشه شاد باشی وقتی عزیزت تو بستر بیماریه

نمیشه خندید وقتی بغضی تو گلوته

... نمیتونی گریه کنی جلو کسی که پهلوته چون نمیخوای ناراحتش کنی

خیلی ها هم هستن مثل خودم شادی عید رو واسه دیگران میخوان

میدونی چرا؟؟؟؟ 

... ای خدا پس عدالتت کو؟؟؟چرا همه نباید تو عید شاد باشن

چرا همه نباید لباس نو بخرن ...چرا همه نباید بتونن برن مسافرت برن تفریح

کنن..هان؟؟؟؟؟

میگی تقصیر ماست؟؟ یا تقصیر اونایی که مارو به این وضع کشوندن؟؟؟؟

... خودت میدونی ولی اگه کریمی اگه رحیمی اگه

.... روا نیست سال تحویل یکی کنج چشماش اشک باشه...یکی هم

..... خودت میدونی از کدوم اشک ها حرف میزنم پس خودت یه کاریش کن

.... چنین شادی رو دوست ندارم چون لذت نیست ذلته

..... هییییییییییییییی

یکشنبه 1 فروردین1389  توسط afzal  |

 

... برنامه

 ... از مدرسه که آمدم به دست خود درختی می نشانم

... مشق هایم را که نوشتم

 ... به پایش جوی آبی می کشانم

 ... تا بزرگ شود

 ... آنقدر بزرگ

!!!... که بتوانم خود را از آن بیاویزم

 

چهارشنبه 12 اسفند1388  توسط afzal  |

 

 



دور دست اميدي نمي آموخت
دانستم كه بشارتي نيست:
اين بي كرانه
زنداني چندان عظيم بود
كه روح
از شرم ناتواني
دراشك
پنهان مي شد...

afzal.eng68@gmail.com

 

 

...
. . . حواست به منم باشه
... عذاب
!!!...یه دل پر
. . . خداحافظ
!. . . فاصله
!... سکوت کن
... عذاب آخر
...اشک ها و لبخند ها
... برنامه

 

بهمن 1390
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388

 

 

***STOP LIEING***
escape
Rahaaa
Alt + F4
× اشک من ×
... رها تر از رها ...
... رهگذر خسته ی دنیا ...
دلتنگیهای دختر باران خورده ...
سرزمین شقایق های وحشی
رویای خیس یلدا ...

 

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود